خواب دیدم با یه بابایی ازدواج کردم. شب بعد اینکه که همه رفتن، باهاش خوابیدم(عین خوره ها!). نمی دونم از باکره بودنش بی خبر بودم یا شدت خونریزشی باعث شد بعد دخول اول و شروع خونریزی دست و پام رو گم کردم. حالا خون بیا کی نیا... انقدر خون اومده بود که تنها نگرانیمون شده بود خفگی. به ارتفاع یه مترْ یه متر و نیمی از اتاق رو خون گرفته بود. جالب اینجاست که اون دختره هم با وجود اینکه این حجم خون(حداقل 4*3*1=12 متر مکعب معادل 12 هزار لیتر(حدود 200 برابر حجم کل بدن و 3000 برابر حجم خون یه انسان سالم!)) ازش خون رفته و در حالی که نگران خفه شدن بود، بالا و پایین می جهید! در نهایت با استرس و وحشت پریدم. خوابه بهم می اومد؛ نه؟
کوبریک افتادم که سیل خون از پشت در سرازیر می شد
خون همه چیزو زیرو رو می کرد و تمومی هم نداشت