دو مفهوم خطرناکی که به نظر من وارد ادبیات جدلی و فلسفی ما شده "آزادی شنیدن" و "آزادی دیدن" هستن. داریم یکی از عواقبشو می بینیم که به نام آزادی یه عده برای ندیدن بدحجابان، چه حرکات نفرت انگیزی اینروزها توجیه می شه. یادمه خاله ام یه روز بهم می گفت:"دخترا هم شورشو در آوردن. شاید من نخوام همچین آرایشهای غلیظی رو هر روز تو خیابون ببینم..." و امروز به دختر خودش گیر می دن چون عده ای دیگه با سر و وضع از نظر خاله ام ساده ولی از نظر اونا تحریک کننده، مخالفن و اگه از کل کشور آمار بگیریم، عده شون هم از امثال خاله من بیشتره. مطمئنم امروز هم خاله ام همون حرفشو تکرار می کنه و این برخوردای تهاجمی رو می اندازه گردن زیاده روی دخترهای نوجوون... خلاصه برای پهن شدن چنین بساط گسترده ای، آمادگی تئوریکش حتی نزد اقلیت هم(مثل خاله من) از مدتها پیش فراهم می شه.
مفهوم جدید کجا بود آقا جان. اینها فقط میخواهند از ادبیات غربی برای توجیه کثافت کاریهایشان استفاده کنند. تصور میکنند کلمه آزادی را هم اگر یک جایی میان مزخرفاتشان بچپانند عملشان موجه تر جلوه میکند.
راستی توجه کرده ای اغلب افرادی که نسبت به "وضع دخترها" معترضند زنان میانسال و مسن اند؟ (منظورم عامه مردم است نه خشکه متعصب های طرفدار حکومت). انگار تقاص جوانی از دست رفته خانم ها را دختران جوان باید پس بدهند.
ريشه اين اعتراض تا حدود زيادي روانيه و زياد جدي نيست.
اما فكر مي كنم چنين تلقياي از آزادي خلط مبحثه. چون اصلا معني نمي ده. آزادي يعني حق انتخاب و هيچ كس نميتونه با شكل پوشش اش حق انتخاب ديداري رو از كس ديگري بگيره.